تصور کنید با یکی از عزیزترین دوستانتان یا همسرتان به کافه رفتهاید تا بعد از مدتها گپ بزنید. درست در حساسترین بخش صحبت شما، او گوشیاش را برمیدارد، لبخندی به صفحه نمایش میزند و بدون اینکه نگاهش را از گوشی بردارد میگوید: «بگو، دارم میشنوم!» در آن لحظه چه حسی دارید؟ نادیده گرفته شدن؟ پوچی؟ یا عصبانیت؟ نام این رفتار که امروزه مثل یک بیماری مسری در حال گسترش است، «فابینگ» است.
امروز، رسانههای نوین و شبکههای اجتماعی تنها ابزارهایی برای سرگرمی یا اطلاعرسانی صرف نیستند؛ آنها به بخش جداییناپذیر حیات اجتماعی، فرهنگی و حتی دینی ما تبدیل شدهاند. با ظهور این پدیدهها، قدرت تأثیرگذاری از دستان معدود روزنامهنگاران حرفهای خارج شده و به دست هر شهروندی رسیده است که یک تلفن همراه و اتصال به اینترنت دارد. این قدرت بیسابقه، در کنار فرصتهای عظیم، یک مسئولیت اخلاقی سنگین را نیز متوجه ما میکند. درک اهمیت اخلاق در رسانه برای معلمان دینی، مربیان قرآنی و فعالان فرهنگی که رسالت هدایت نسل جوان را بر دوش دارند، حیاتیتر است. در این مقاله به بررسی مبانی اخلاقی در فضای مجازی، مصادیق رایج بیاخلاقیها (نظیر تمسخر و دروغ) و راهکارهای عملی برای تقویت سواد اخلاقی توسط معلمان و فعالان فرهنگی میپردازیم.
کلاسهای قرآنی و اعتقادی که به صورت خودجوش و مستقل در هیئات، مساجد، حسینیهها و حتی مدارس و دانشگاهها تشکیل میشود، از جمله موثرترین قالبهای تربیتِ دینی در جامعه ما تلقی میشوند. با این حال، این کلاسها همواره با برخی مشکلات مواجه هستند که تداوم آنها را به چالش میکشند...
در دنیای امروز که عصر علم و فناوری نام گرفته، به نظر میرسد جایی برای خرافات باقی نمانده باشد. اما واقعیت چیز دیگری است. مردم برای حل مشکلاتشان به دنبال فالگیران و رمالان میروند و به باورهایی بدون پایه و اساس منطقی روی میآورند. از سوی دیگر، گروهی از افراد، دین را نیز خرافی میخوانند و سعی میکنند هرگونه باور به مسائل غیبی را با خرافات یکسان جلوه دهند. این دوگانگی، چالشی بزرگ را پیش روی معلمان دینی قرار میدهد. چگونه میتوانیم مرز دقیق میان حقیقت دینی و خرافه را به کودکان و نوجوانان بیاموزیم؟ این مقاله تلاش میکند تا به این پرسش اساسی پاسخ دهد.
کانون فرهنگی بصائر در نیمسال اول تحصیلی سال 1404-1405 با برگزاری شش دورهی آموزشی، بار دیگر فرصتی برای ارتقای دانش اعتقادی و مهارتهای معلمی فراهم کرده است.